هوای دو نفره

باغ پنهان

سلام

چند دقیقه ای بیشتر نمونده که سال تازه بشه

قلب من چی؟؟؟؟

خاطراتمون چی؟؟؟

عکس تو پر.فایلت گذاشتی ولی

سیلی یع دیگه ای بودش برام

می دونی؟؟؟

شاید اگه می دونستی ، بهم می گفتی که بازم گند زدم نه؟؟؟

ای کاش صفحه رو که باز می کردم، هاااا می دیدم یه عکس گذاشتی که تی شرت یا پلیوری که من بهت دادم تنت هستش

یا عکسی که برات ادیت کردم

ای کاش منی برات وجود داشت

امروز تو اون کلیسای تو کوه ، اون رو خواسته بودم

معلوم شد که خدای مسیح هم به ندای من پاسخ نمی ده

یا شاید هم من به اشتباه چیزی رو طلب می کنم

 

بازم درد داشت

هر اس ام اسی که از دوستام می یاد و تو میونشون نیستی

هر جای خالی یه تو

رامین عکسه خانوادگیت که تو پروفایل گذاشتی....

ای خدااااا

تو این ساعات آخر سال

 

رامین برو دیگه

 

رامین از قلبم برو

 

رامین کنارم نیستی

 

رامین هر حرکتت مثله نمکی شده رو قلبه خسته و عاشق و زخمی یه من

 

رامین سال ٩٠ داره شروع می شه و من بدون تو هستم

من که دیوونه وار عاشقت هستم

 

تو نمی دونی عشق چی هستش

 

تو نمی فهمی که چه دردی داره

آهاااای خدای رامین

رامین نمی دونه که من از دوریش درد می کشم

نمی دونه که من فقط و فقط دلم می خواست که کمی و فقط کمی همراهم باشه و ازش چیزه دیگه ای نخواستم و نمی خواستم

ولی

رامین من رو قابل ندیدش

رامین عشقه منو جدی نگرفت

عمقه عشقم

عمقع غم دوری از اون

 

رامین .... چی بگم؟؟؟؟

خدای رامین چه جوری از رامین به تو شکوه کنم؟؟؟؟

دردم رو با چه زبونی بیان کنم؟؟؟؟

 

ای خداااا کمک کن منو

ببین الان تو اون اتاق که همش تنهایی گریه می کردم ، نیستم

 

ببین الان ایران نیستم

تو وطنم نیستم

بازن اسمه اون و فکره اون و فقط اون اون اون

ای بابا تا کی؟؟

تا کی رامین بی محلی کنه و من رامین گو باشم؟؟؟؟

تا کی رامین

تا کی می خواهی عذاب بدی منو؟؟؟

 

یک ساله دیگه تموم شدش

امیدوارم سال آینده منطقی تر رفتار کنم

 

سب خوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

سلام رامین

یادت می یاد که چقددددددددر اینجا کیف می کردم از اینکه تو عشقم رو می تونم آزادانه صدا کنم؟؟

یادت می یاد یه هوای دو نفره داشتیم؟؟

البته دو نفره یه دو نفره نبود، بیشترش من بودم و فرنازی

رامین راستی تو هم بودی؟ می یومدی بخونی چی یا برات نوشتم؟؟

اگه آره جوابته که ...

پس چرا این جوری شد؟؟

چرا منو که می دیدی برات می میرم، تنها گذاشتی؟؟

چرا رامین چرا؟؟

شاید فکر نکی دارم شلوغش می کنم

ولی نه اینجور نیست

من بهت نیاز داشتم

به اینکه بدونم با منی نیاز داشتم

به اینکه کوهم باشی نیاز داشتم

باور کن

باور کن دوست دارم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

رامین

ای کاش حداقل بهم می گفتی که دوای این درد چی می تونه باشه؟؟؟

من درد دارم

خیلی بدی

چه جوری می تونم فراموشت کنم؟

چه جوری می تونم بیشتر از این ذجره عشقت رو تحمل کنم؟

یه جورایی شکنجه شده

خدایا کمکم کن

خوااااااااااهش می کنم

این بنده ای که آفریدی و من عاشقش شدم منو درک نکرد

منو تنها گذاشت

اونم درست زمانی که بهش نیاز داشتم

نخواست منو

خدایا کمکم کن

درد می کشم

شفا می خوام

فرشته یه شفا کمکم کن

خواهش می کنم 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

بازم اووونقدر گریه کردم که دارم می می رم

لیاقت می خواد

راست گفتی

تو نخواستی منو

این همه دوست دارم

ولی نخواستی

چی بگم؟؟؟

درد دارم

می سوزم

جز می زنم

دزد دارم

درد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام

دیروز تولد بودم

جات خالی بودش

فکر می کردم ١% شاید شاید شاید تو هم باشی

نبودی ولی

تنها اطلاعی که ازت دارم این بود که پنجشنبه که اومدم دمه شرکتت نبودی

مسافر بودی

کرمان بودی

تو هیچ دلت نخواست درده منو بدونی؟؟

هیچ با خودت نگفتی این دخترک با اون همه عشقی که نسبت به من داشت، چی به روزش اومد؟؟

اونی که با تماااامه مولوکووووووووول هایه بدنش منو دیوانه وار دوست داشت، چی شد؟؟

مهم نبود برات؟؟؟؟؟

هیچی رامین؟؟؟

حتی یه ذره؟؟!!!

 

ای کاش می تونستم درکت کنم!!

نمی تونم رامین

نمی تونم

 

اگه با کسی وارده رابطه یه احساسی بشم و حس کنم من براش اهمیت دارم...

جونم رو فداش می کنم

برای تو که به من اصلا ارزش ندادی، مردم

ای کاش یه ذره- یه ذره فقط یه ذره

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

رامین

چرا منو عاشقه خودت کردی؟؟؟

می دونی می خوام بهت چی بگم؟؟؟

بگم که تو آدمه خیلی مغروری هستی

و خودخواه!!!

میدونی چرا می گم؟؟

چون اگه خودخواهیت نبود کاری با نگاه هات کاری نمی کردی که فکر کنم به من توجه داری و منو دوست داری

من گوله اون نگاه هایه مهربون رو خوردم و عاااااااااشق شدم

و

......

نقطه چین که می ذارم هااااااااااااااا

دیووووووونه می شم!!!!!!

می دونی چرا ؟؟؟؟؟

یاده این می افتم که بهم می گفتی ..

"دلم می خواد روزی این نقطه چین ها رو پر کنی"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!١١

تو یه بد!!!! تویه قاتل!!!!!

منو کشتی!!!!!!

خیلی بدی!!!

 

کاش تویه بد بدونی که اینا رو همین جور که دارم با نهایته حرص تایپ می کنم، تو چه حاله بدی هستم و چه جوری دارم اشک می ریزم!!!!!

می دونم که با چشمت هم ببینی هم برات مهم نیست!!!!

تو که قاتله بد!!!!!!

 

ای کاش حداقل کم سن و سال بودیم

ای کاش!!!!

آخه تو عاقله مردی و من

 

پس چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟

چرا منو این قدددددر اذیت کردی؟؟؟؟

مگه گناهه من چی بود؟؟؟؟

جز دوست داشتنه تو؟؟؟؟

مگه چیزی از تو خواستم جز این که با هم صحبت کنیم؟؟؟؟؟

برام کمی وقت بدی؟؟؟؟؟

 

مگه نگفتم بهت که دارم می لرزم؟؟

مگه نگفتم بهت که نیاز دارم به اینکه با هم مثله دختر خاله پسر خاله بشینیم صحبت کنیم؟؟؟؟

مگه تو بهم نگفتی که حتی مثله خواهر برادر؟؟؟

چی شد پس؟؟؟؟

می دونی چی شد؟؟؟؟؟

یه هفته منو گذاشتی تو انتظار!!!!!!

یک هفته چند روز داره؟؟؟؟؟

چند ساعت؟؟؟؟

چند دقیقه؟؟؟

بعدش بالاخره آن لاین که داستم برای امتحان درس می خوندم،

حتی چراغ ورود ممنوع هم زده بودم چون دور و برم شلوغ بودش

تو بی توجه به چراغ

بی توجه به احساساته من که یک هفته تو انتظارم

بهم سلام دادی و پرسیدی که : دانشگاهی؟؟؟؟!!!!!

 

انتظار داشتی چی بگم؟؟

تو اون یه کفته ای که به کمکت نیاز داشتم کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو خیلی بی توجهی کردی به من

 

داغون بودم

نیاز داستم به تنها مردی که عاااشقش هستم

نیاز به همراهیش داشتم

دلگرمیش

 

رامین خیلی ناراحت هستم

دارم می میرم و تو رسما هالیت نیست!!!!

 

من چی بودم واسه یه تو؟؟؟؟

اسمم رو که درست ندونستی

بعد از دو سال ننوشتی شیما!!

بعدش هم می گی گند زدم؟؟!!!!!!!

زدی رامین

زدی

به احساساتم

به عشقم

به من

به من که تو خیالم اینو باور کرده بودم که من برات اهمیت دارم و عشقه ما یه تقدیره اللهی بوده

فرانسوی ها می گن  "دِژاؤؤ "

چون لحظه ای که دیده بودمت بر این باور بودم که تو را از خیلی وقته پیش میشناسم

از قبل از این حیات

 

تو از قبل عشقم بودی

تو یه بد از جونه من چی می خواهی؟؟؟؟؟؟؟

چرا حالا که من برات ارزشه اینو نداشتم که نگهم داشته باشی .....از قلبم نمی ری بیرون؟؟؟؟؟

 

به چی قسم بخورم که کشتی منو؟؟؟

به چی قسم بخورم که تهنا عشقم تو هستی؟

تنها مردی که بهم احساسه زن بودن رو می ده؟؟؟؟

چه فایده ولی!!!!!!

چه فایده؟

وقتی برات ارزش ندارم...

چه قسمی؟

چه عشقی؟

چه حرفی؟

چه نیازی؟

چه مردنی؟

 

می دونم که تو فوول تایم مشغولی

آدمه موفقی هستی و پر مشغله ای

آدم برایه کسی یا چیزی که براش مهم باشه وقت می ذاره

من شفاف بیان کردم که به صحبت کردن با تو  نیاز دارم

ولی

مهم نبود 

و  نیست برات

مهم نیست

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام

روز به خیر

خوشحالم که از سفر به سلامت برگشتی

 

مدتهاست که جمله ها تو ذهن مونده

دیگه مثله سابق نیست

اینکه با شوق بیام و از هوای دونفره لذت ببرم

دیشب تا صبح بارون بارید

نمی دونم آیا حتی یه ذرررررره یه کوچولوووو یادت اومد که تو هوای بارونی برات چی می نوشتم؟

بازم مثله همیشه روزم با فکرکردن به تو شروع می شه و شبم هم با فکر کردن به تو تموم می شه ولی جمله ها .... افکار ووو  می مونن

یه موقعی تو زندگیم با شخصی که اصلا با هم سازش نداشتیم ، اونقدر ذجر کشیده بودم که مغزم خود به خود روند فراموشی رو پیش گرفته بود

ولی خاطرات با تو بودن رو مثله گنج ، لاحظه به لحظش رو حفظمه و نگهداری می کنم و فراموش نمی کنم

هر چند که .....

تو هم متوجه نشدی که برای پویا بودنه رابطمون چقدر تلاش کردم و برات چقدددر ارزش قائل هستم

شاید هم متوجه شدی و ترجیحت این بود که با هم نباشیم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

هستی سلام

دیشب داشتم وبلاگ رو مرور می کردم

چند ماهه پیش رو

آخه    فرنازی بهم گفت که: اون همه عشق بهش دادی و اون سراغت رو نگرفت

 

خودم هم نمی دونستم چقدر عشق دادم!!!

رفته بودم کنترل کنم

اونا همیشه خود جوش بودن

 

و حالا هم داشتم به عکسه زیبای تو که تو سایته انجمن هست نگاه می کردم.

 

راستی که خیلی خیلی دوسم داشتی

!!!!!!

خیلی

اونقدر که

آه ه ه ه ه

کاش کاش تموم شه

کاش اون چشمات همون جوری که تو عکس مهربون مهربون نگاه می کنن....

 

دلم بد جور سوخته

بد جور

بد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

خیلی دلم تنگه

از اون روزی که تموم شدش رابطمون.... آه

اصلا نشده با خودم یه لحظه هم کلنجار نرم!!

چه فایده داره ولی؟؟؟

با خودم هم قهر کنم.... همینه که هست!!

ای کاش هیچ وقت عاشقت نمی شدم

خیلی ذجر می کشم

اینو تو نمی فهمی چون احساساتمون یکی نیست

!!

من به اشتباه فکر می کردم تو همونی هستی که منو درک می کنی

در حالی که

همش در اشتباه بودم

چقدددددر لب تابه قبلی که داشتم خیس شدش از اشک هام

عشقم به تو و دوووووووووووووووووووووری یه ما

من فکر می کردم که تو منو دوست داری!!!

ای خیاله باطل!!!

چقدددددددددر احساس می کنم کم دارم

!!!!!

منه احمق عااااااااشقانه هنوز عااااااشقه تو هستم و هنوز در حاله اشک ریختن!!!!!!

هر چقدددددددر هم که گریه می کنم...

خالی نمی شم از تو

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

kheyli vaghte ke chizi nagoftam....

aval begam salam

emruz laptope jadid kharidam

fonte farsi nadaram, bara hamin injuri minevisam

khahar zadato didam

buto keshidam

va bargashtam

shad bashi

shab be kheyr

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام

جدا که این مدت چقدددر دردمند بودش قلبم!!

باشه باشه

می گذره

صبر صبر

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak