هوای دو نفره

باغ پنهان

شبت به خیر عشقم

این دومین باره که امروز می نویسم، البته چون ساعت یکه شب رو گذشته می شه گفت فردا شده....

یعنی ما با هم به فردا رسیدیم؟؟!!

رامینم دلم گرفته

باشه

بذاریم برای یه وقته دیگه

رااااااامین مواظبه خودت باش

شبت به خیر باشه عشقم

گریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

سلام رامینم

نمی دونم کجاااااااااایی؟

امروز داشتم با خودم فکر می کردم که چه خوب می شه که تمرین کنم که......

فقط از اینکه عاشق هستم لذت ببرم

می دونی آخه همش تو نیستی و من همش به تبودنت فکر می کنم و غصه می خورم و گریه می کنم.

فکر کنم من تنها ترین عاشقه دنیا هستم

آخه بقیه یه عاشق ها چند جور هستند:

یا کسی که بهش دل سپردن دوسشون نداره و محل نمی ذاره بهشون و اونا می سوزن .... که من از اون دسته نیستم و تو هم منو دوست داری

یا کسی  که بهش دل سپردن دوسشون داره و مرتب با هم در تماس ، اس ام اس، تلفن، چت و.... هستن که متاسفانه ما جزو اون دسته نیستیم! من که به خودم نمی تونم این اجازه رو بدم که موقعیت تو رو به خطر بندازم ، برای همین اقدامی نمی کنم که ازت با خبر شم مگر گشتن تو وب که این مورد مورده امنی یه

در حالی که خیلی دلم می  خواد که حداقل تو هر وقت مناسب بودی با من تماس بگیری که..... ناراحت

خوب کجا بودیم؟

آهان اونجا که چرا من تنها ترین عاااشقه دنیام:

آخه...

یا کسی که دل بهش سپردن از طرف خانوادش در تحت فشاره و اجازه یه دیدنه یارش رو نداره که در اون صورت یواشکی با هم در تماس می شن

ماله ما یواشکر هست ولی ....

شده ۶ ماه یه بار!!!

یادته که با هم مهر ماه بودیم؟؟  بعد از شش ماه بالاخره ٢ هفته پیش دیدمت!!

پس با این حساب می مونه پنج ماه و دو هفته یه دیگه که تو عشقم رو ملاقات کنم

همش با خودم می گم که من که به قوله رامین زیبا و خواستنی هستم پس چرا نمی خواد منو؟؟

چرا زود تر از ۶ ماه نمی خواهی منو

؟

مگه خواستن توانستن نیست؟؟

رامینه شیطونه من

اگه پیشم بودی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کاش باشی

کاش بشه که پیشم باشی

رامین دوست دارم

رامین می خوام تو رو

رامین می دونی چقدر جذابی؟

رامین می دونی حتی از فکره اینکه می تونم تو دلم با تو صحبت کنم، به خودم افتخار می کنم؟

هر کسی نمی تونه

هیچ کسی تو رو به اندازه یه من دوست ندارهنیشخند

یه خورده زیاده روی کردم نه؟

جسورانه قضاوت کردم انگاری..... می شنیدی می گفتی از خودت مایه بذار

چی کار کنم ؟؟ خیلی دوست دارم

من هنوز همون عاشقه دیوانه که بودم

دیوانه ای که با دانش دیوانگی می کنه

مرزه دوست داشتنه تو رو تا بی ی ی ی ی ی نهایت بردم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام رامین جونم

دیروز حالم خیلی بد بود تو شرکت، امروزم نرفتم سرکار.

الان دارم از چراغ زرد و تصویره سبزت لذت می برم و مثله همیشه آرزو می کنم که ای کاااااش دلت کمی هم برای من تنگ شه که بتونم با تو چت کنم.

کااااش تو وب سرچ می کردی و می یومدی اینجا

هستی خیلی پیچیده نیست

اگر آدم چیزی رو بخواد بهش میده مهم اینه که چطوری بخواد اونو

کااااش تو هم منو اونجوری که من تو رو می خوام، بخواهی.

دوست دارم یه دونه عشقه بدونه قید و بنده من

من هیییچ پیونده خانوادگی یا قانونی با تو ندارم

برای همین می گم عشقه بدون قید و بند

این فقط تو هستی که با تمامه بزرگیت، تو قلبه کوچیکه من جا شدی و این تعهد رو برای من ایجاد کردی که فقط تو باشی.

عاشقانه دوست دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام رامینم

شبت به خیر باشه عشقه من

دارم برای تو می نویسم

برای تو که خیلی دوست دارم

برای تو که حتی یک تیکه از لباست رو ندارم که بو بکشم

می دونی چی شد که اینو گفتم؟؟ عصر داشتیم می رفتیم خونه یه عمه جونم، تندی اومدم از کمد روسری یه مهمونی مو بردارم که چشمم به لباسی افتاد که تو اومدی پیشم، تنم کردم... محکم بغلش کردن و بوش کردم

به جای تو

ولی بوی تو رو هم می داد

حس کردم

محکم بغلش کردم و به تو گفتم که رامین دوست دارم

دوست دارم

تو الان آن لاینی

بشنو

بشنو

چرا نمی شنوی؟؟؟؟ چرا؟؟؟

رامین بی تو بودن سخته برام... چقدر بگم؟؟؟ چرا منو اینجوری عاشقه خودت کردی؟؟

قربونه اون چشمات شم

چرا تو که نمی تونی بامن باشی، منو درگیره خودت کردی

دوست دارم عزیزم دوست دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٦ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

دلم پر شده بازم

بازم تو رو خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی کم دارم

بازم می گم که بازم هیچ چ چ ج

هیچ اتفاقی نیوفتاد

بازم دنبالم نگشت

بازم تنهام

بازم بی خبری

بازم عشقه سوزان در تنهایی

می شه تموم شه؟؟

هر بار به امید اینکه اینبار دیگه برام یه زمانی می ذاره

به امید اینکه من براش مهم می شم

نه نه

فایده نداره

اون بهم گفت که ما باید ١٠ سال پیش با هم آشنا می شدییم

١٠یعنی ما  سال دیر همدیگه رو دیدیم

یعنی همین جوری یه و امیدی برای قلبه من نیست

بازم نشد

همش می گم امیدم رو از دست ندم

اون بالاخره یه راهی پیدا می کنه که من حداقل یک بار در هفته بتونم ببینمش یا صداش رو بشنوم ولی.......

بازم تا امروز نتونسته

آخرین چند کلمه چتی که داشتیم هفته یه گذشته بود

همین

یعنی سال چند روز داره؟؟

من چند ساعتش رو با رامینم هستم؟؟!!

از اول ٩٠ بگیریم: یک بار نزدیک یک ربع باهم تلفنی صحبت کردیم- چهارشنبه گذشته هم ۴۵ دقیقه ای با هم بودیم

برام خیلی کمه

همش آرشیو پیام هامونو که تو مسنجر به هم می نویسیم رو می خونم و لذت می برم ولی اونا هم تا الان کم هیتن از اول سال تا امروز ما کلا ۵ بار چت کردیم اولیش هم چند ثانیه بعد از تحویل سال بود

شاید همون بود که فکر کردم نه امسال جوره دیگه ای خواهد بود به امید خدا و عشقم رو بیشتر خواهم دید و باهاش بیشتر خواهم بود.

من محدودیت های عشقم رو می دونم و خودم هم همون جوری که بهش گفتم اصلا و ابدا حاصر و راضی به ناراحت کردنه عزیزترین هام رو ندارم

من حاضرم بمیرم ولی جوجویه رامینم ناراحت نشه

اینو اقرار می کنم ولی....

رامینم

چی کار کنم؟؟!!!!!!

تو رو حداقل یک بار یک بار فقط !!!! تو هفته نیاز دارم

اگه می شد که بتونی در روز یک خط برام پیام بدی که : شیلا خوبم

چی می شد؟؟؟

اگه می شد که فقط یک بار تو هفته صدات رو می شنیدم

چی می شد؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

بعضی وقتا مثل امشب به قدری ی ی ی دلم به حال خودم می سوزه که!!!

چند روزه که از پسرم بی خبرم!!

رامین جونم رو هم برای آخرین بار هفته گذشته چهارشنبه دیدم و پنجشنبه هم چند خطی با هم چت کردیم و همین!!

من عااااشقه هر دوشون هستم و اونا با این که می دونن من چقددددددددددر نیاز دارم صداشون رو بشنوم، از من دریغ می کنن!!

چرا؟

خدای من چرا آخه؟؟

چرا عاشق باید بسوزه؟؟؟؟

چرا؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

سلام

بعضی وقتا می گم: بسه شیلا!! گذشته مرد!! تموم شد!! کجایی؟؟ این فقط حالاست که زنده هست و در حاله نفس کشیدنه!!

هنوز تو خاطرات هفته یه گذشته داری سیر می کنی؟؟

دیگه هر چقدر هم که به خاطره یه چهارشنبه صبح روز ١٧ فروردین فکر کنی هااااا نمی تونی اون رو لمس کنی. تموم شد اون روز!!

آخه رامینم پنجشنبه شب بهم گفته بود که هر وقت فرصت شه با من گپ می زنه

بازم یه هفته گذشت به گمانم و وقت به من نرسید!!ناراحت

یه نظره خصوصی گرفتم:

خیلی صمیمی و از قلب بود

از نویسندش که خودش رو سمیرا معرفی کرده بود، خیلی متشکرم

متشکرم از راهنماییت

هر چند که نمی دونم کی هستی ولی نوشتت خیلی به دل نشین بود

باور کن که من رامینم رو اصلا نمی بینم که بهش بچسبم!!

همش مجبور به سکوت هستم

بزرگ ترین مطلبی که عسقه اون به من یاد دارد، سکوت بود

سکوت

آره اون می دونه خیلی دوسش دارم، شاید هم این همون جوری که بهم گفتی بده

من حتی با این همه عشق نتونستم کاری کنم و یه راه حلی داشته باشم که معبودم رو بیشتر ، یه ذره بیشتر پیشه خودم نگه دارم!!

من عشقم بزرگه ولی

من بلد نیستم

بلد نیستم!!

بازم دارم اشک ریزان اعتراف می کنم

کاش بلد بودم

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

اگه رامین بدونه چقدددددر دلم براش یه ذره شده هاااااا

خوب گیریم که بدونه! چه فایده؟!!

امشب وقتی داشتم از کارتینگ بر می گشتم هااا از همون اتوبان های نزدیکه خونشون...

صداش زدم.... آه ولی می دونم که اون نشنیده

اسمش... یه جور شنونده هستش ولی....

نه اون نمی شنوه!! دیگه این رو مطمئن شدم که نمی شنوه

تو این دوسالی که گذشت هاااا

بگی از کوه از دریا از دشت از صحرا از تهرانو -تبریزو- کیشو-مشهدو از روی زمینو آسمون

از ایران و خارج ازش

صداش زدم

خدا می دونه

هستی می دونه

و من می دونم اینو

 

من دوسش دارم و همیشه در انتظارشم

همیشه در انتظار

 

از امشب بگم

خیلی خوش گذشت، اولش فکر می کردم که نرم اونجا چون حس کرده بودم که تنها خانوم جمع باشم و همه همکلاسی های مرد هستن. خیلی خوب شد که یکی دیگه از همکلاسی هام تماس گرفت و گفت که می یاد.

کلی خندیدیم و دلم باز شد.

وااااای سلام رامین

اومدی؟؟؟ آن لاین سدی بازم یه دونه یه نازه من؟؟

دووووست دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

سلام من بازم اومدم که از احساسه قشنگه عشق و عاشقی بگم

از قلب عااااشقه دلداده ای که همیشه تشنه یه دیدنه یاره و یارش هم مشغوله زیاد و هم کارش براش مهم ترینه و هم میوه یه ممنوعه هستش و خلاصه که من این آقای  صاحبه دلم رو بعد از شش مااااااه برای ۴۵ دقیقه دیدم!!

منی که اوایله عشق و عاشقیم انتظاره اینو داشتم که هر روز ازش باخبر بشم، منی که فکر می کردم می تونم یه جورایی پله ارتباطی باهاش برقرار کنم، تبدیل شدم به منه امروز که می گم باشه ایشالله مهر ماه می بینمش بازم

تا اون موقع با چراغ روشنش تو مسنجر و فیس بوک حال می کنم

البته حالا دیگه می دونم که دیدنش تو کوتاه مدت بعیده

می دونم که اون برام ایمیل و اس ام اس نمی زنه و از خودش خبر نمی ده

می دونم که منو دوسم داره و اگه وقت کنه یادی ازم می کنه

بنابراین خودم رو دیگه گول نمی زنم که اون منتظره منه

اون منو مثله یه دوسته دوست داشتنی دوسم داره. آزادانه و دغدغه ای در این باره نداره.

احتمالا کاره درست رو اون انجام می ده

 

اما برای من رامین شب و روزمه

 اینو با تمام وجودم فهمیدم

خوب ذات من  هم اینجوری یه دیگه

نه اون می تونه تغییر کنه و به من نشون بده که من شخصه مهمی تو زندگیش هستم و نه من می تونم به اون بی محل کنم و بهش بی اعتنا باشم

همش هم می گم : خیلی دوسش دارم خیلی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

دیروز با عشقم بودم

با بهترین و مناسب ترین مردی که می شناسمش

با تنها کسی که در کنارش احساس واقعی زن بودن رو دارم

رامین

آه کاشکی می شد یه ذره یه ذره یه ذره بیشتر باشی کنارم

رامین

رامینه قشنگم

چقددددددر سخت بود نداشتنه تو

روزایی که بی تو حسه تنهایی می کردم

تو عشقمی

عشقم

می دونستم که میوه دوست داری... سه شنبه تو اون بااااااااارووووون رفتم بیرون که برات بهترین هاشو بخرم

 تو برای من خیلی قابل احترام و عزیزی

ای کاش میشد که بهت اینو اونجوری که دلم می خواد بگم

همش حس می کنم که اونجوری که تو رو با تمام وجودم می خوام، نمی تونم بگم

یا شاید هم می تونم بگم ولی....

 

رامین من فقط خوبی یه تو رو می خوام

دلم می خواد خوشبخت باشی

خوشحال باشی

وقتی چراغ زرده روشنه هااا همون بادومی یه من

نگرانه تو نیستم دیگه

خیالم راحته که هستی خوبی و داری به کارات می رسی

خواب های خوبی ببینی گلم

چون الان آف شدی

دووووووست دارم تا فردا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٩ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

عشقم دیشب به من گفت:

هر کسی لیاقت داشتن تو رو نداره.

این رو می دونم که از روی باورش گفت

ای کاش بدونه که شب و روزم اونه. مَرده من تو خواب و بیداری فقط و فقط اونه.

کاش بدونه که چقددددر دوسش دارم

ای کاش یه راه حل می داد که قلبم آروم شه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٢ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

رامینم چرا پس آنلاین نمی شی؟؟؟ حداقل ببینمت و برم بخوابم

اونشب، خودت به من گفی که دله داماد پیشه شیلا جونشه. خودت گفتی ها..

یادت نره

یادت باشه که شیلا جونت به عشقه تو بیداره و باید تو رو ببینه

بهت گفتم که زانو زدم و ازت خواهش می کنم که منو به عنوانه دوستت تو فیس بوک بپذیری... تو جواب ندادی و من بهت گفتم که: داماد یه بعله هم  نمی گه تا دلخوش شم!!

گفتی داماد دلش پیشه شیلا جونشه.... خودت گفتی

من فراموش نمی کنم

روزهاست که این جمله یه تو رو دارم تو ذهنم تکرار و تکرار و بازم تکرار می کنم

عشقه دست نیافتنی یه من 

تا کی مهمونه قلبم خواهی بود؟؟

تا کی منو ترک نمی کنی ولی تنها می ذاری؟؟

بگو تا کی؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱۱ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

سلام

امروز ٨ فروردین هست

فکر کنم آخرین باری که اومده بودم هوای دونفره، چند دقیقه قبل از تحویل سال بود

چقددددر دلگیر بودم

عاشق و دلگیر

آخه می دونی عاشق ها با هم حرف می زنن ، اس ام اس می دن ای میل می زنن یه جوری به هم می رسن

رامینه من هیییییچ جوری با من رابطه برقرار نکرده بود.

خیلی غصه داشتم خیلی

اون روز تو کلیسا دعا کرده بودم و فقط یه چیز خواسته بودم

رامین منو دوست داشته باشه

 

تو هتل پکر نشسته بودم پای لبتاپ

رامین جونم هم آنلاین بودش

بازم دلم می خواست که سال رو با اون تازه کنم

دیدنه عکسه پروفایلش ، دگرگونم کرده بود

آخه اولش هیچ چی نداشت و من براش نوشته بودم که چرا عکسی نداری . براش عکسه قشنگش رو فرستاده بودم که اونو بذاره ولی اون .....

با دیدن عکسه خانوادگیش، حس گناهی که می کردم بازم بیرون زدش

رامینم با همسرش و فرزندشون

خداااا من چرا عاشقه این مرد شدم؟؟

چرا  یه عشقی که رنج بکشم؟ حسه گناه کنم که آدم بدی هستم؟ باعث رنجش کسه دیگه ای بشم؟؟

چرا باید برنجونم ؟؟

دلم نمی خواد کسی رو اذیت کنم

ولی عااااشق رامین هستم

از طرفی هم هیچ حمایتی هم از طرف رامینم نمی شم

اون حتی هفته ای یک بار هم حالم رو نمی پرسه!!!

نمی دونه که دوری از اون و سایر مشگلات زندگی با من چی می کنه...

تو شادی هام هم نمی تونم شریکش کنم

من در میان جمع و دلم جای دیگر

پیشه رامین

تو حال و اکنون نیستم

احساس زندگی نمی کردم

 

بعد از سال تحویل، رامین سلام کرد

بازم به من دنیا رو هدیه کرد

خدایا من این بشر رو چقدددددددر دوست دارم

چرا؟

چرا هیچ مردی برام مرد نیست و فقط رامین؟؟؟؟

بهم گفت که تو سال تحویل به فکرم بوده

یعنی خدای مسیح صدای منو به اون رسونده؟؟ من که اون روز تو اون کلیسا دعا کرده بودم.....

 

می بینی؟؟؟

 

می خواستم بهش بگم رامین من لحظه ای تو زندگیم نمی تونم پیدا کنم که بعد از آشنایی با تو و ورود عشقت به قلبم، که به تو فکر نکرده باشم

هر ثانیه رامین

مثله دم و بازدم

رامین و رامین

از طرفی حسه گناه

از طرفی نبودنت و عدم حمایت

 

اون روزا که ریما و رامین تو هوای دو نفره بودن یادته؟؟

حتی شده یه سلام می نوشتی که بدونم با منی

من هر روز می نوشتم برات

به عشقه تو

اوایلش برای خودم بود که آروم شم

بعدها که تو رو تو وبلاگم مهمون کردم همش و همش به عشقه تو بود

تو ورجه ورجه جونم

تو عشقه شیطون هیز و دوووووست داشتنی یه من

چقددددر ناراحت شده بودم وقتی بعد از دو سال اسمم رو اشتباه تایپ کردی و نوشتی شیما

داغوووووون شدم

آه رامین

کاش کمی به من رحم می کردی و بهم نمی گفتی که برات جا نگه دارم

نگه داشتم عزیزه دلم

ولی تویی نیستی که

من رامین ندارم که

من تنها موندم

 

چقددددر آرزو داستم که هر وقت آن لاینی بیام و بهت سلام کنم و بگم که رامین من عاشقت هستم

ولی مجبورم سکوت کنم

مجبئرم این سکوت تلخ رو نوش کنم

تو آن لاین باشی و من لال شم

و فقط بادومی رو نگاه کنم

این انصافه آخه؟؟

 

خدایا مرا آن ده که آن به

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak