هوای دو نفره
باغ پنهان
سلام
پست دی ماه رو می خوندم که ....
باید رابطه ی قشنگمون رو حفظ کنیم
من همیشه دوست دارم
با فاصله یا بی فاصله
اونقدر ارزشمندی برام که..
دیروز وقتی آخرین بار اس ام اس زدم که حال بابا جون رو بپرسم ، وقتی که گفتی مرخص شدن، خیلی خوشحال شدم وبعدش ناراحت
آخه دیگه آخرین بهانه ام برای تماس روزانه با تو تموم شده بود
گیج گیجی راه خونه رو پیش گرفتم.
توی این مدت، از روزی که پاسخ تلفنم رو ندادی یعنی نتونستی بدی و بعدش من از دیدم که از طرفی : حرکتی از تو مبنی بر اینکه " من اهمیت دارم برات" و می خواستی بدونی که نیازم چیه ، چون بی خودی که تماس نمی گیرم، ندیدم از تو...
در عوض دیدم که با سکوت من، یادداشت های تو در مورد مسافرت های خانوادگی و خوش گذشتن ها بیشتر شد....
حتی برای بار دوم از پوپه برای عکسش تشکر کردی
متوجه یه موضوعی شدم
من هر چقدر که شیرین و جذاب و دوست داشتنی و گل بدون خار برای تو باشم، اگر نباشم تلاشی نمی کنی که باشم
درست مثل اینکه وسایل روی میزت رو مرتب می کنی تا صاف و دقیق بشن و به من می گی که: من که زندگیمو دارم همه چیزم سر جاشه و نیازی به ریما ندارم
نامردی می شه اگه تعریف نکنم که حرف های ماندلا رو خوندم و با خودم گفتم که اگر این هم یک اتفاق نباشه، (مثلا مثل اون موقع ها که من فکر می کردم تو فلان کار رو برای من کردی و بعدش تو می گفتی نه! امین اینجوری کرده بود) ، خلاصه اگر اتفاقی نباشه و اگر اون نوشته برای من باشه و برای عشق و رابطه ی ما
در اونصورت من و تو چقدر بالا رفتیم ، مگه نه؟؟
یادت باشه اولین سال آشنایی مون که با هم چت می کردیم، من یواش تایپ می کردم و گفتم هدف ما از دوستی ارتقاع هست
من که فکر می کنم سهم من از دوستی با تو رسیدن به نقطه ای هست که بدونم و درک کنم و ایمان داشته باشم به این موضوع که "دلم می خواد تو خوشبخت باشی"
همیشه همیشه
ولی حالا این چه فرقی کرد با امیر؟ چون دلم می خواد اون هم توی زندگیش خوشبخت باشه
فرق داره، خیلی فرق
در مورد اون، خودم رو آزاد کردم و اونو با آرزوی خوشبختی براش رها کردم
ولی در مورد تو، چون دیدم برای باهم بودنمون این من هستم که مداوم در حال تقلا هستم و چون دیدم که تو همین جوریش هم همه چیز داری و این منم که تو رو کم دارم و شاید این با تو بودن زمانی باعث اثر بد توی زندگی تو باشه
تو رو با عشق به دست هستی سپردم
| Design By : Pichak |
